تبليغاتX
ساده دل
دل به هر کسی دادیم از رو سادگی دادیم

 

به دلیل نزدیک شدن به ایام سوگواری چندین دعا و نیایش از سوی علما توصیه شده که خدمت دوستان عرض می کنم.

۱.دعای امام مرتضی علی(ع)

۲.دعای زیارت عاشورا(امام حسین ع)

۳.دعای عموی پیامبر(ابوطالب)

۴.دعای کمیل(پنجشنبه شب ها)

۵.و دعا های دیگر که من اطلاعی ندارم.

البته رفتن به کلیسای حضرت مریم (واقع در خیابان کریم خان روبروی پارک ح.مریم)می تواند به تسکین روح شما کمک کند.

دعا

  با تشکر از حجت الاسلام مازیار حیرتی و برادر ح.ع.و جان جواد.التماس دعا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 8:22 AM  توسط بابل بوی  | 

 

پرده اول

- سال83

- تیر ماه

- ساعت9:15

- ترمینال شرق

- تعاونی14

باید بر می گشتم, هر هفته دوشنبه بعد از تمام  شدن کلاس لابراتوار خانم باروت چی که تا 7 شب بود تا چند هفته باید می رفتم, تا ترم کانون زبان ایران رو تموم می کردم.ساعت 9:15 شب می رسم  ترمینال.  برای ساعت 9:30 از تعاونی 14 بلیت تهیه می کنم .صندلی شماره17 به من می رسد, در همین لحظه راننده اتوبوس از مسافرها می خواهد که سوار شوند من هم سوار می شوم.صندلی کناریم خالیه خدا خدا می کنم کسی نیاد تا راحت رو صندلی دراز بکشم 2 دقیقه هم نمی گذره پسر جوان حدودا 23 ساله لاغر اندام تقریبا قد بلند با شلوار مشکی  وارد اتوبوس می شه دنبال صندلی می گرده از من شمارمو می پرسه و کنارم میشینه.ننشسته سر صحبت و باز می کنه

 

_ ساعت چند حرکت می کنه؟

من که خسته از کلاس بر گشته بودم بزور جوابشو می دم .

_احتمالا تا حرکت کنه 10 می شه

 

_چه قدر هوا گرمه

_آره خیلی

 

به هر صورتی که بود این جوان که بسیار خوش لحن نشون می داد  و اهل دیار سر سبز طبرستان نیز بود با همان لحن نرم و مسخرهاش باب صحبت رو با من باز کرد که در آن زمان در عنفقان جوانی بودم.خام بی تجربه و "تازه از اتوبوس پیاده شده" .

 

(به تمام کسانی که شخصیت های این داستان را حدس بزنند به قید قرعه یک سکه تمام بهار اهدا می شود)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 11:17 AM  توسط بابل بوی  | 

 

متاسفم برای عده ای از دوستان عده ای که ادعای رفاقت داند و از رفاقت چیزی ندارند.

متاسفم برای عده ای که تا بقول خود "شاسکولی"می بینند فراموش می کنند که چه کسی بودن

فراموش می کنن تمام اطرافیانی که اطراف شون هستند.

آهای تو که این همه دوری از من متاسفم برات-آهای تو که قدمت رفاقت و فراموش کردی و دل به لحظات بستی آهای تو  که از یاد بردی برادری رو متاسفم برات.

شاید حق با تو باشد اما فراموش نکن فرق است میان 2 ماه و 2 سال.فراموش نکن فرق است میان آنکه تو را نه برای تو می خواهد و آنکه تو را از برای تو.

فرض کن برای تو نه برای بردر تو نه برای همسایهء تو نه غریبه ای در بیابان اتفاق بیفتد تویی

که از گناه و ریا بیزاری و کبادهء آن را بدوش می کشی آیا رنجاندن کسی(نمی گم دوست)گناه نیست؟

خود را جور دیگه نشان دادن ریا نیست؟  شاید اگر من من نبودم شاید این تو نبودی.متاسفم برات اما این بار برای دل سادهء خودم.به قول "محسن چاوشی"دل به هر کسی دادیم از رو سادگی دادیم.متاسفم برات ای دل ساده 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 9:49 AM  توسط بابل بوی  |