تبليغاتX
ساده دل
دل به هر کسی دادیم از رو سادگی دادیم
 

 تزیینی(علیرضا)

از کجا بگم؟

چی بگم؟

به کی بگم؟            

از کی بگم؟

کی بگم؟

برای چی بگم؟

چی رو بگم؟

اصلا" نمی گم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 1:5 PM  توسط بابل بوی  | 

 

جواد:دنیا دیگه مثل تو نداره

پارسا:دلم خون باره لیلا هواتو داره لیلا

هادی:تعلی معک

حامد:خدا یکی یار یکی دل یکی دلدار یکی

مازیار:آره زومه آرزومه...#واسه ما بازی در نیار

احسان:یار دبستانی من

صادق:دختر ایرونی مثل گله چه رنگو بویی داره

علیرضا:تو می تونی دلمو شاد کنی/گونه های خیسمو پاک کنی

عاطفه نامداری:کجایی یار بندر

پریسا:بی تانم(ترکی)

سمیرا:چشات منو کشته

افسانه:افسون توام اگه بخوای نخوای من مال توام

نازنین:نازنین من اگه تاریکم غمی نیست.تو....

هانیه:سیاه نرمه نرمه سیاه ...

و من به عهده شما...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 12:34 PM  توسط بابل بوی  | 

 

واژه ها کثیف ترینشان هم مقدسند. حیفم می آید واژه ای را حرامت کنم که نور تقدسش روشنت می کند؛ تاریک مرد سیاه!
گاهی دلم به حال لاشخورها می سوزد؛ بیچاره ها منتسب به صفتی اند که در آدمها ظهور می کند، آدمهای کثیفی مثل تو.
... هی، با توام، تو که کثیف ترین واژه ها را هم نمی شود درباره ات به کار برد، که به خودت هم رحم نمی کنی چه رسد به دوستی که با سادگی تو را به معشوقه اش معرفی می کند و آن می شود که شد.
لابد دلت می خواهد که در کمال آزادی، راحت به هر لاشه مرداری چنگ بیندازی - چقدر هم آرام و با طمانینه -  که به  دوستان من ربطی هم ندارد و مناسب طبع مرده خور و حرام سیرتی چون توست.

راحت باش، اینجا کسی به کار تو کاری ندارد، اما دیگران را بی دلیل وارد بازی پر لجنت نکن که تو ظاهرا زاده لجنزاری.
اگر چه دوست ندارم کسی جز خودت را در این نوشته مورد خطاب قرار دهم، اما واقعیت این است که تو مصداق آن تمثیل قدیمی "گه و سنگ" هستی که هر کس سنگی به "گه" بزند، نجاست به سر و تنش می پاشد!
ما هم در این بازی به نجاست آشنایی با تو آلوده شدیم و  پایت با مکر به خانه مان باز شد و خودت خوب می دانی که به حرمت میهمان نوازی آمدی و سرزده! اگر فکر می کنی اشتباه می کنم به پیامهای "سل بلاگی" مراجعه کن که دوستانم به شدت با نظر دادنت مخالفت کردند و نمی شناختندت. اما  اگر یادت باشد تلفن هم زده بودی و با لحن کذایی ات قصد داشتی فریبشان دهی که کور خوانده بودی.
و در پایان، خاک عالم بر سر آن سازمان و نهاد و نمی دانم چی که تو را استخدام کرده. حیف نان!  تو بی شعور تر از آنی که آنها فکر کرده اند، تو باید به جای کارهای جاسوسی و امنیتی که لافش را می زنی، می رفتی چاه خالی می کردی...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 دی1385ساعت 10:12 AM  توسط بابل بوی  | 

 

پریشان کن زلف سیاهت شانه اش با من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 6:41 PM  توسط بابل بوی  | 

 

دلگیرم

دل گیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که هر کار خسته ام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 2:48 AM  توسط بابل بوی  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 2:12 AM  توسط بابل بوی  | 

 

به مشکلات بخند تا همیشه موضوعی برای خندیدن داشته باشی(لین کرول)

مهم نسیت

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 5:16 AM  توسط بابل بوی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 4:41 AM  توسط بابل بوی  | 

 

سرآن ندارم میزبان کسی باشم چراغ را خاموش می کنم و از چشمان تو می نویسم

   

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 4:25 AM  توسط بابل بوی  | 

   پل محمد حسن خان(مربوط به دوره زندیه)

       پل محمد حسن خان

کاخ شاهپور

شاه عباس اول

بلدیه بابل(۱۳۰۷ه.ش)

گنجینه امروز

میدان باغ فردوس

8:30

طبیعت ناب بابل

بابل

بابل

بابل

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 4:7 AM  توسط بابل بوی  | 

 

امروز اولین روز بقیه عمر شماست.تو این عمر در همیشه رو پاشنه نمی چرخه*

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 3:38 AM  توسط بابل بوی  | 

 

"اگر می خواهید بدانید که خدا پول را چقدر بی ارزش میداند ببینید به چه کسانی میدهد."

      money

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 3:57 AM  توسط بابل بوی  | 

 

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد:در میان مردگان همدمی نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 4:0 AM  توسط بابل بوی  | 

 

 

هوای فاصله سرد است بیا برگردیم

خطاست بخدا این همه جدایی بیا برگردیم

  تقدیم به همه دوستانی که در چند روز بحرانی همراهم بودند(احسان.جواد.پریسا.سمیرا.هدا و ..

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 3:35 AM  توسط بابل بوی  | 

 

با سلام

در حالی که از همه دوستان خداحافظی می کنم و حلالیت می طلبم یک  سوال داشتم

چه فرقی بین کسی که خودشو می فروشه  و کسی که لباسشو می فروشه وجود داره؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 1:13 PM  توسط بابل بوی  | 

 

يا ایـــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا

امیـدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد .

و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای

فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــين ايام

ديدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری يا ايها العزيز انا فــی آتش

العـشق کمثـل الماهيتابه میـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده.

فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا ميگذارم ,

اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاريه" علی البـــستر

و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن !

الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم ميخورم بجاننی و

بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا

لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون فی هجرک .

انا قربان چــــشم و ابرويت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــير فدای بدن ابيضت بشود !

بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده

و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گرديده .

" آه ... آه ياويلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بيادکم يوقوقو ! يعنـــی وق وق !

میـکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون

هيچ لاجـــوابون گويا انا را آدم لا حسابون !!! "

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است قلبنا فی فراقک

مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح !

انا نميدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من

العشـقک بيقرارون گويا لارحم فی قلبک !!!

انــــــــــــــا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب

المعلومات الکثيره . بــا تــــــــــمام اين احوال حاضرم حلقه

العبوديت و الچاکری ترا فی الگوشم آويزاننا!

رحـــــم .... ارحم ! يعنی رحم کن نگذار من(men) جفائک

خودم را با اربـــع نـخود ترياک يقتلون !!!

انا دیـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی

خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفريده !!!

انــــــــــــــا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة

العاشقانة بـرای انـت مينويسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون

و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا يرسون آنــقدر اشکنا مـــن

الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرين تسليمون !!!

آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون

الجوان الضعيف الخفيف الکثيف !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 9:46 AM  توسط بابل بوی  |