تبليغاتX
ساده دل
دل به هر کسی دادیم از رو سادگی دادیم

 

­اسمم :ساده دل

­نام خانوادگی:بی نام

­فرزند: جنگل

­تاریخ تولد:وقت گل نی

­جنسیت:هر چی هستم دختر نیستم

­شماره شناسنامه:تعداد ستارگان آسمان

­صادره از:سواحل دریای نیلگون خزر

­شغل:  دوست سازی و دوست یابی و بلعکس

­تحصیلات:کارشناسی  ترجمه ساده زبان دل

­ (قصد ادامه تحصیل در رشته دوست شناسی)

­وضعیت نظام وظیفه: سربازصفردرپادگان جفت چشمات

­وضعیت تاهل:یک مجرد مجرب

­رنگ مورد علاقه:بی رنگی

---------------------------------------------------

­عاشق ماشین سواری ولی از کسانی آدم سواری می کنند متنفرم.

­از بارون خوشم می آد همینطور از آدمهای بارونی و حتی از لباس بارونی

­سعی میکنم از کسی بدم نیاد و کسایی هم که " تفلون" هستند خنثی می بینمشون(تفلون=نچسب)

­حدالمقدور از عینک خوش بینی استفاده می کنم گاهی اوقات از عینک دودی

­ از اینکه دست گیری کنم و کمک کسی باشم لذ ت می برم اما بعضی اوقات بی جهت پام  گیر می شه.یه کمی مچ گیری هم می کنم ولی زود دل گیر می شم،دوست ندارم پیش کسی گلوم گیر کنه

­ بازی با کلمات رو دوست دارم با آدم ها رو نه

­زود دل می بندم دیر دل می کنم.(به چیزهاو کسانی که ارزش داشته باشند)

­کمی تا قسمتی بد شانس همراه با زبان تیز و مه رقیق ساده دلی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 12:16 PM  توسط بابل بوی  | 

 

بعد از مدتی دوری از میادین وبلاگ امروز بروز شدم البته  باید بگم بشب شدم چراکه الان شب, و منم دارم می نویسم حالا چی وبرای چی خودم هم نمی دونم فقط می دونم که آدم وقتی بد می آره. براش از آسمون و زمین می آد مثل بارون رو سرت می باره.انگار رو پیشونیت نوشتن ...

به قول شاعر "در آسمان خبری از ستاره ی من نیست /// که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است"

نفرین به این زمونه نفرین به بخت و سر نوشت نفرین به من به این دل ساده ی من و به  اون دل سیاه تو .

چند روزی هست از قبرس  اومدم اما ای کاش می موندم داشتم عادت می کردم اونجا هم عالمی داره بخصوص توالت هاش که ده دقیقه بیشتر طول بکشه سرو میکنن تو میگه آقا زود باش البته با زبون خودشون.این سفر فقط چهره مو عوض نکرد بلکه باعث شد خودمو با یه محیط جدید عادت بدم . تجربه خوبی بود. حالا به چه قیمتی دیگه به خودم مربوطه زیاد دارید وارد مسائل می شید.

یادم نمی آد تو عمرم این طور تعطیلاتی رو تجربه کرده باشم.دنیای عجیبیه آدمهای خالکوبی غذاهایی که از گلوت پایین نمی ره مستقیم بدون هضم و هیچ ضرری دفع می شه.از همه اینها گذشته وقتی  دوری

 تنهایی خیلی نزدیکه و چه قدر زود دیر می شه انگار همین دیروز بود برگشتم اما دوباره باید برگردم چه میشه کرد می گن میان ملیون ها دیروز و هزاران فردا فقط یک امروز هست من هم به همین یک روز اکتفا می کنم چه کسی از فرداش خبر داره؟ کاش می تونستم راحت باشم کاش می تونستم  بخوابم کاش می تونستم راحت بخوابم .کاش همه اینها خواب بود.این ای کاش ها رو کاشتم در نیومد.

         

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 4:37 AM  توسط بابل بوی  | 

 

مرا را به دادگاه خواهند کشید ....

شاید به حبس ابد محکوم شوم

جزئیات جنایتم معلوم نیست

اما.

اثر انگشتم را...

روی قلبی شکسته یافته اند!!

 

         حبس ابد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 2:4 PM  توسط بابل بوی  | 

 

 

  تاکنون از روابط دختر هاو پسر ها زیاد خوانده اید و شنیده اید، ولی

 اگر بخواهیم روابط زنان و مردان و خصوصیاتشان را به فلزات شبیه سازی کنیم ،

مردان به مثال آهن می مانند، چراکه ازنظر خانم ها سفت و سخت و کمی سنگدل هستند.اما این آهنی ها تا به نم اشکی تر می شوند و  آفتاب کذایی  مهربانی خانمها به آنها تابیده می شود کم می آورند و زود زنگ می زنند.اما زنان به خاطر عطوفتی که دارند و نیز نرم بودنشان به آلومینیوم شباهت دارند چرا که قابل انعطاف به هرسمت هستند و با هر بادی به همان سمت می روند.البته باید خاصیت رسانا بودن مس را نیزبه آنها اضا فه کرد چون اگر بدون اندازه گیری ولتاژشان به آنها دست بزنید دچار برق گرفتگی خواهید شد و پرت می شوید.

به قول بنده خدایی مردان اسرار دیگران را حفظ می کنند اما زنان اسرار خود را.

اما برای حل این مشکلات آقای  دکتری که فارغ التحصیل از خارج است پشنهاداتی داده است.

1.    مردان بجای  یکرنگی از چند رنگ برای ضد زنگ شدن استفاده کنند و سمباده نفرت نیز نباید قبل آن فراموش شود.

2.    قبل از دست زدن به رسانا ها و جلو گیری از برق گرفتگی از" بابا برقی" اجازه بگیرید.

3.   به خانم ها نیزتوصیه می شود آلیاژ استحکام و ثبات را در عضو صنوبری شکل خود بیشتر بکاربرند و تا می توانند بر ولتاژ خود بیفزایند.

در  پایان باید عرض کنم که :

  دوره ی حدیث نفس های خیسمان گذشته است

   ای دلت از آهن سیاه سخت تر کاش زنگ می زدی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 1:38 AM  توسط بابل بوی  | 

تهران هم با همه بزرگی هاش برام کوچیه.این ترم هم گذشت.رفتم .رفتم تا شاهد نا ملایمات ملایم دوست و غیر دوست نباشم.خسته ام .خسته بس که که شاهد طوفان های متعدد "کاترینا"  از نواحی متعد از آدم های متعدد بودم.

خسته ام بس که بحث داغ محفل تخمه خورون این و اون شدم.بس نگاه ترحم آمیز این و اونو تحمل کردم بس که آن روی کثیف سکه را تو این شهر کثیف دیدم.می روم می روم تا خرده های شیشه شکسته زندگی ام را جمع کنم و دونه دونه بچسبانم.

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر/// شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده است

شهر گفتم!؟آری شهر!آری شهر!شهر/// از خیابان!از خیابان!از خیابان پر شده است(شعر از فاضل نظری)

پاورقی:طوفان کاترینا نوعی طوفان عشقی است در جبهه حریف که یکی را باد می برد و دیگری را باد می آورد که باد آورده را باد می برد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 12:19 PM  توسط بابل بوی  | 

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه او یند

فرا رسیدن ایام سوگواری را به تمام عزیزان تسلیت عرض می کنم.

          یا حسین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 9:50 AM  توسط بابل بوی  |