تبليغاتX
ساده دل - تا اطلاع ثانوی خداحافظ دانشکده خبر
دل به هر کسی دادیم از رو سادگی دادیم

من که فارغ شد البته از تحصیل.کاش  از دنیا هم یک روز فارغ بشم اما نه ،از آدمهاش بهتر بود که فارغ می شدم.

اگر می دونستم لیسانس گرفتن انقدرراحته،زودتراقدام می کردم.(-:

مدرکی  که همراه بود با اتفاقات عجیب و غریب که فکر کنم هیچ جای دنیا تکرار نشد و  شدنی نیست.دانشکده ای که از همه جاش از سلف تا  کتابخانه و حتی از توالت ها ش هم آدم خاطره داره.همکلاسی ها و هم دانشکده اییها ی  که به همان سرعتی که جلوی تو سبز می شوند و با تو صمیمی می شوند به همان سرعت پشت ات را خالی می کنند.هم چنین بچه های خانه که شب های زیادی را با هم تا صبح سرکردیم.پارسا که همیشه شست پام موقع خواب تو دهنش بود،هادی که ساعت خواب و بیداریش از 9 شب و 5/4 صبح یک دقیقه تجاوز نمی کرد و هم چنین جواد که با  الله اکبر های دم صبح و نیمه شب همسایه ها رو برای نماز شب و صبح بیدار می کرد.این  اواخر هم حامد و رسول (با تشکر از حیوانات موزی بخصوص "ساس های" گرامی )!

شاید اینجا غریبه تر باشم اما غربت من هر چه که هست از آنجا ماندن بهتر است.نفهمیدم این چند سال چطور گذشت،بس که ماجرا داشتم تو این سالها.دلم برای هیجان های گذشته تنگ میشه،به گذشته خودم که نگاه می کنم. یاد  محمد خاتمی می افتم که هر 2 هفته یک بحران در دوره ریاست جمهوریش داشت،

خداحافظ دانشکده خبر،خدا حافظ  همکلاسی ها ،خداحافظ همخونه ایی ها .خداحافظ هیجان

خداحافظ  خاطره.

من را نه به خاطره ،به خاطر بسپار

 

 # زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد،

زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه بر می گردد.  ( فروغ)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 9:50 AM  توسط بابل بوی  |